محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4166

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جيغويه به باغى كه كشت آن بلند شده بود و مردم اردو اسبان خويش را در آن رها كردند . از آنجا تا قلعه چهار فرسنگ راه بود ، سپس از آنجا حركت كرد و چون به دره رسيد طليعه داران بيامدند و آمدن قوم را به دو خبر دادند كه سالارشان مهاجر بن ميمون بود . وقتى پيش كرمانى رسيد سخت به محنتشان افكندند كه برفتند . كرمانى برفت تا بر كنار قلعه فرود آمد . نخستين بار با نزديك پانصد كس در مسجدى كه حارث آن را بنيان كرده بود ، فرود آمد . و چون صبح شد ، سپاه سوى وى آمد و ياران از هر و مردم بلخ به دو پيوستند و چون فراهم آمدند با آنها سخن كرد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد سپس گفت : « اى مردم بلخ ، مثلى براى سپاه نمىيابم به جز روسپى كه هر كه سوى وى آيد پاى خويش را به تصرف وى نهد ، حارث با هزار كس از عجمان سوى شما آمد ، شهر خويش را به تصرف وى داديد كه اشرافتان را بكشت و اميرتان را برون راند . آنگاه با وى و يارانش سوى مرو رفتيد و از ياريش باز مانديد آنگاه به هزيمت سوى شما باز آمد و باز شهر را به تصرف وى داديد ، به خدايى كه جان من به دست اوست اگر خبر يابيم كه يكى از شما دربارهء تيرى مكتوبى به آنها نوشته دست و پايش را ببرم و بياويزم . كسانى از مردم مرو كه با منند ، خاصان منند و از خيانتشان بيم ندارم . » آنگاه به طرف قلعه رفت و يك روز و شب مقابل آن بماند كه نبردى نبود روز بعد منادىاى ندا داد كه ما پيمان شما را رها كرده‌ايم . و با آنها نبرد كردند . گويد : اما آن جماعت تشنه و گرسنه بودند و تقاضا كردند كه به حكم تسليم شوند و زنان و فرزندانشان را برايشان واگذارند . پس به حكم اسد تسليم شدند و چند روز آنجا بماند . گويد : پس از آن مهلب بن عبد العزيز عتكى با نامهء اسد آمد كه پانصد كس از آنها را سوى من فرست از آن جمله مهاجرين ميمون و كسانى امثال وى ،